منافق خداناباور سالار کابلی انتخاب کنید؟

پروسه پیشرفت:

عنوانشروعپایانتوضیحات
شروع پروسه۱۲ فروردین ۱۳۹۸
فاز اثبات بی‌شعوریقبلا اثبات شده
فاز حق انتخابقبلا انتخاب کردند
پایان پروسه۱۲ فروردین ۱۳۹۸

این مطلب جهت ساماندهی مطالب سریالی، و البته آخرین فرصت برای تصمیم گیری مخاطبینش منتشر شده است و به مرور تکمیل می‌گردد. حذف این هشدار و اطلاع‌رسانی تکمیل این مطلب در کانال گزارش عملیات طوفان به معنی انتشار رسمی این مطلب می‌باشد.

پیشگفتار

جناب آقای سالار کابلی

ظاهرا برخی از دوستان، آشنایان و حتی خیلی از کاربران شبکه‌های اجتماعی که جزو دنبال‌کنندگان مشترک من و شما هستند، همچون جناب آقای علی جعفری که از دوست قدیمی ما می‌باشند اعتقاد دارند که تمامی کنش‌های صورت گرفته بین من و جنابعالی ریشه در مشکلات یا خصومت‌های شخصی در گذشته دارد.

علی جعفری-مانور درد و دل با مادر فوت شده یک آتئیست.

نکته جالب آنجاست که ایشان ضمن متهم کردن من به تسویه حساب شخصی و در پاسخم می‌گوید که در طول هفت سال گذشته خیلی جلوی خودش را گرفته است که چیزی نگویند! حال در مورد چه چیزی قصد داشته‌اند اظهار فضل کنند، فقط خود خدا می‌داند. حرف برای گفتن بسیار دارم، تازه قرار است طوفان به پا کنم. چندتا نکته لازم است می‌دانم متذکر شوم

دشمن فرضی من!

متاسفانه همه ما ایرانیان داریم به شکل طنزآمیزی همان اشتباهاتی را می‌کنیم که پدران ما در سال‌های گذشته مرتکب شده‌اند. یعنی بجای مصلحت‌اندیشی و ساختن آینده، فقط حال خود را می‌بینیم و منفعت روز خودمان را می‌سنجیم.

اما سوال مهمتر این است که چرا ما ایرانیان با توجه به آنکه همگی از این باگ فجیح باخبر هستیم، همچنان دارید با داریم مرتکب همان اشتباه می‌شویم.

برای مثال اکثر نسل جوان فکر می‌کنند که علت مشکلات امروز ما بخاطر بی‌کفایتی و بی‌تدبیری مدیران و مسوولان بالا مرتبه کشور است. حال بیایید فرض کنیم که جنابعالی چه در این حکومت، چه در حکومت بعدی که خیلی مشتاق آن هستید، جنابعالی یک جایگاه و سمت کلیدی داشته باشید، واقعا فکر می‌کنید حاصل خدمات شما به کشورتان چگونه خواهد بود؟

البته من به هیچ عنوان منکر رفتارهای عجیب و غیر متعارفی که داشتم نمی‌شوم. در حقیقت من لازم داشتم که در ظاهر امر تمامی برخوردها و کنش‌ها از طرف شما ایجاد گردد، همچنین بتوانم در نظر دیگران از شما یک انسان با شخصیت و بااخلاق و حق به جانب ایجاد نمایم.

تا این وسط بتوانم بطور دقیقا و شفاف کلیه مستندات لازم و مورد نیاز پژوهشنامه خودم را بر اساس واقعیت و حقیقت گردآوری کنم، تا سر فرصت تمامی معادلات را معکوس نمایم و حقیقت را بازگو کنم. حالا خوب به تصویر زیر نگاه کنید:

از حرف تا عمل دو منافق خداناباور

جناب آقای کابلی این ذات واقعی شما و تمام منافقین خداناباور و ظاهرا خداباوری ایست که هر روز دارند ریشه به تیشه این کشور می‌زنند. خوب نگاه کن که بین حرف‌هایی که بیان می‌کنید تا اعمالتان دقیقا ۱۸۰ درجه تفاوت وجود دارد. و متاسفانه با همین شیوه و روش است که شما منافقین در حال عوام‌فریبی نسل‌های بعدی کشورم هستید. و چقدر زیبا بیان کردید که چگونه عده‌ای گول اعتبار ظاهری شما را می‌خورند و خورده‌اند که و از شما آویزان شده‌اند.

اصلا نیاز به فکر کردن نیست، کافی است به اسلاید زیر نگاه کنید تا خودتان متوجه شوید و بنگرید که برای دست یافتن به اهدافی که در سر می‌پرورانید، چگونه حاضر گشتید که میراث کهن فرهنگی کشور خودتان را که در روزگاری نه چندان دور دلواپس آینده آن بودید را مورد سوءاستفاده و سودجویی خود قرار دادید و با تحریف حقایق توانستید یکی مثل بنده را فریب دهید!


حال باید از دوست قدیمی‌ام که فرمودند مقصر تلف شدن هفت سال از عمرم، خودم هستم، سوال پرسید آیا با شناختی که از من داشتید! این حقم بود یا لیاقتم در این حد بود که فقط بخاطر ناآگاهی که پیرامون تاریخچه خط فارسی داشتم و احساس مسوولیتی به فرهنگ و جامعه‌ام داشتم اینگونه توسط این دوست عزیزتان مورد سوءاستفاده قرار بگیریم؟

برای برداشتن گامهای استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت و از تجربه‌ها درس گرفت.

پاسخ این سوال هر چه باشد فرقی نمی‌کند. اتفاقی است که افتاده، نکته مهم آن است.

آقایان که فکر کردید، هدف من انتقام و تسویه حساب شخصی است. باید بدانید من نیز در سن ۱۷-۲۰ سالگی یکی از همین زالوها بودم، اما چوبش را خوردم، توبه کردم که دیگر کاری به ضرر مردمم انجام ندهم.

همین مثال کوتاهی که مطرح کردم و شما آن را مشاهده کردید را هیچ شخصی قادر نبود که در قالب یکسری کلمات انگیزشی و با این صراحت بتواند برخی از حقایق روزگار را به نسل جوان کشور انتقال دهد و به آنها هشدار دهد و گوشزد نماید که ای آینده‌سازان این کشور، خیلی خیلی باید مواظب زالوهای جامعه‌تان باشید، مخصوصاً آنهایی که در فضای مجازی اسم و رسمی برای خود پیدا کرده‌اند.

برای این کار لازم بود سواد رسانه‌ای قابل لمسی ایجاد شود که بتواند حقایق را به نسل جوان انتقال دهد،

اما در واقعیت بطور کلی تمامی برداشت‌های این عزیزان اشتباه بود و هست. است و من هیچ خصومت شخصی با شخص شما ندارم،

اما در بعد اجتماعی و به عنوان یک هموطن بسیار با شما و امثال شما مشکل دارم.


از شما صمیمانه تشکر می‌کنم که توانستید با بیان یکسری خزعبلات پوپولیستی و کذب بنده را فریب داده و نزدیک به ۲ سال از عمر نازنینم را تلف کنید.

علت تشکرم از این بابت است که شما با این حرکت روشنفکرانه و شرافتمندانهٔ خود توانستید آنچنان تلنگری سختی به من وارد ساختید که باعث شد من از خواب غفلت عمیقی بیدار شوم و چشمان خودم را بر روی حقایق مهمی از زندگیم باز کنم که تا آن لحظه خیلی بی‌تفاوت از کنارشان عبور می‌کردم.

سال‌های زیادی بود که به دنبال پاسخ این سوال می‌گشتم که چرا و به چه دلیلی من و هم نسلان من تبدیل به نسل سوخته کشور شده‌اند. پاسخش را شما به من نشان دادید. پاسخش جهل و ناآگاهی و بی‌تفاوتی من در پیرامون تاریخچه و سر گذشت کشورم و هویتم بود.

همچنین از شما صمیمانه تشکر می‌کنم که به مدت ۵ سال خودتان را بازیچه مانور‌های مهندسی ذهن که اصل همان مهندسی اجتماعی بودند قرار دادید، در این مدت تا توانستید از جایگاه اجتماعی خود بهره‌ گرفتید، تا با همکاری و مشارکت برخی از دوستان، همکاران، همکیشان خود سعی نمایید بنده را بایکوت و مسکوت نمایید.

برای شما و دوستان و آشنایانت را مهندسی کردم عذرخواهی می‌کنم.

البته عذرخواهی من از فقط از روی ادب است، چون واقفم که دقیقا چه کاری را کرده‌ام، کارهایی که در حالت عادی و عرف جامعه امروز ما کار درست و صحیحی نیست.

اما خودتان بهتر می‌دانید که هر عملی یک عکس‌العمل دارد و متاسفانه من به یک دلیل نمی‌توانستم نسبت به شما عکس‌العمل نشان بدم.

حق الناس یا حقوق شهروندی
حق الناس یا حقوق شهروندی

یک تفاوت عمده بین ما خداباوران (یعنی کسانی که به عقایدمان معتقد و پایبند هستیم) و شما خداناباوران وجود دارد و آن این است که ما تمام سعی و تلاش خودمان را به کار می‌گیریم تا تمامی اعتقاداتمان را در عمل به کار بگیریم. یکی از اعتقادات من حق‌الناس یا همان حقوق شهروندی است.

سکوتم در مقابل رفتار و کردار شما، رفتار‌های عجیب و غیر متعارفم در مقابل شما و دوستان با شعورتر از شما نه بخاطر احمق بودن، نه بخاطر قدرت بیانم، نه بخاطر مریضیم بود. علتش یک‌چیز بود و آن حق الناس بود.

آقای پست‌فطرت، بی‌وجدان، آن زمانی که ایران تشریف داشتید، ابتدا بخاطر شرایط مادرتان سکوت کردم و بعد که فهمیدم که چه زالویی هستید! هر اقدامی می‌کردم ممکن بود جانت در خطر بی‌افتاد. هنگامی که از ایران رفتید، اولا بیان حقیقت دیگر بی‌فایده بود، دوما مدارک محکمی برای اثبات حرف‌هایم نداشتم، و نمی‌توانستم مثل شما مخملی‌ها عمل کنم، راحت و آسوده به دیگران برچسب بزنم و توهین کنم. سوما به خاطر سوگندی که خورده بودم چاره‌ای نداشتم که صبوری کنم تا فرصتش فرا برسد. حال که فرارسیده است بگذار بگویم مریض واقعی چه کسی است:

پیش‌نویس است! تکمیل می‌شود

جرایم شما بدین شرح می‌باشد:

  • ارتداد و توهین به مقدسات؛
  • تبلیغ، ترویج و گسترش فرهنگ اوباشگری مجازی و تشکیل‌ باند در فضای مجازی،
  • همکاری با دشمنان خارجی جمهوری اسلامی؛ و داشتن پرونده امنیتی(احتمالا)،
  • تخریب و تحریف هویت ملی(خط فارسی)
  • تحقیر و تمسخر و توهین به دیگران ، نشر اکاذیب، هتک حرمت و تشویش اذهان عمومی

متاسفانه بصورت خصوصی به شما فرصت توبه کردن داده شد، که قبول نکردید، از آنجایی که شما در ایران نیستید، مجبور هستم نمایندگان حقوقی شما

جزییات پرونده:

گزارش

  • ۱۳۹۸٫۰۱٫۲۷: ایجاد صفحه.
  • ۱۳۹۸٫۰۱٫۲۸: آغاز فاز اثبات بی‌شعوری/ این فاز به دلیل حساسیت بصورت خصوصی انجام می‌گیرد.

اخطار!

این صفحه تنها برای اطلاع رسانی و آگاهی‌بخشی مخاطب اصلی آن ایجاد گردیده است تا بدین طریق قادر باشند اگر حرفی برای گفتن یا دفاع کردن از خودش دارد، آنرا به صورت عمومی و از طریق ارسال دیدگاه مطرح سازد. و تنها مخاطب این صفحه اجازه ارسال دیدگاه دارد. به همین دلیل به اطلاع شما می‌رسانم در صورت دریافت بیش از ۵ دیدگاه متفرقه از افرادی که مخاطب این صفحه نمی‌باشند،من چاره‌ای جز بستن دیدگاه و اتمام پروسه ندارم. پس اظهار فضل بیجای شما، تنها به ضرر مخاطب این صفحه تمام خواهد شد، انتخاب با خود شماست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.