دکتر علی شریعتی : دموکراسی می گوید : رفیق، حرفت را خودت بزن،
این نکته رو از دکتر علی شریعتی رو خوبه خوب بخونید.
دکتر علی شریعتی :
دموکراسی می گوید : رفیق، حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم
مارکسیسم می گوید : رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم
فاشیسم می گوید : رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن
اسلام حقیقی می گوید : نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسد
اسلام دروغین می گوید : تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم، و حرف بزن، امّا آن حرفی را که ما می گوییم.
آیا ما در حال حاضر مسلمانیم؟
آخه اگه یه آموزش خوب از جی کوئری می ذاشتی مفیدتر بود یا مزخرفات این روشنفکر نمای کور رو؟؟؟؟
D:
شوخی کردم
باحال بود
شاد باشی
با مولانا موافقم
اصلا شما به من بگو اسلام واقعی چی هست مسلمانی پیشکش! دینی که ادعا داره ۱۴۰۰ سال دستنخورده ۱۴۰۰ تا فرقه از توش درآمده که قرائت هر کدامشون با هم متفاوته. اخوندهای هر فرقهاش هم رای به کشتار پیروان فرقهی دیگری میدهند.
اما دربارهی مسلمان بودن ما، فعلا که شاقول یا تراز ما برای مسلمانی آیتاللهها هستند نه چندتا جوون برنامهنویس. اگر میلیونها مسلمان بیان بگن که شما مسلمانی ولی امیر مومنان کنونی رای به نامسلمانی یا محارب بودنت دهد که کارت با کرامالکاتبین است.
منم با دوستان بالایی موافقم
به نظر من نظر ایشون در مورد دموکراسی کاملا غلطه
ولی این روشنفکر نما رو خوب اومدی
دموکراسی همینه! نان مردم دست دولت های دمکراته! بریتانیا نماینده ی این طرزحکومته! و استاد این طرز حکومت! اگه دموکراسی پول مردم رو محدود نمیکرد و خرید و چرخه ی زندگی شون رو در قید حیات خودش نمیکرد، الان ۱ ملیارد گرسنه توی دنیا نبود(اگه باور نمیکنید توی گوگل سرچ کنید “آمار گرسنه ها در دنیا” ) زیبا ترین چهره ی دموکراسی وقتی معلوم میشه که حدود ۶۰ سال پیش که ابتدای دموکراسی بود مثل الان ۲۰ درصد کره ی زمین فقیر نبودند!امان از دموکراسی!
اسلام حداقل دلش به حال هیچکی نسوزه دلش به حال انسان و سرنوشتش که میسوزه،حالا اگه مردم فهم انجام و ادراک دین رو ندارند ،مشکل از دین نیست که! “عیب ز مسلمانی ماست”
salam
دوست من سلام
بنده هم به مانند شما ثانیه ای دارم در این دنیای مجازی
بسیار خرسند خواهم شد که از ولاگ ما هم بازدید نمائید – و در صورت صلاحدید با هم تبادل لینک داشته باشیم
این ÷ست شما هم بسیار جالب بود – محتوایی بی نظیر داشت
یاد سخن شریعتی افتادم که گفت : سالها مذهبی بودم بدون اینکه خدایی داشته باشم
.
بنده ثانیه به آدرس sanye.blogfa.com منتظرتون هستم
اسلام ایرانی : نانت رو می خوریم . حرف نمی زنی و اعتراض نمی کنی ولاغیر کهریزک .
دکتر شریعتی می گه : آخوندها با پدر کلیسا هیچ تفاوتی ندارند و این قضیه آخوندها همه از دوران صفویه شروع شد .
شاه عباس خیلی اعتقاد داشت به خدا و امامان برای همین کسایی رو برای ترویج و گشترش اسلام این آخوند ها رو مامور کرد ولی قبل از این واقعه مردم اعتقاد و ایمان داشتند
خیلی داستان داره شریعتی یک تاریخ دان بوده و کمی از کتابهاش رو بخونید می فهمید حق با منه هبوط در کویر و …
نمیشه گفت روشنفکر نمای کور نامردی هست
salam mam kamelan movafegham
دموکراسی همینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما تعریفت رو عوض کن با اون چیزی که امثال پورازغدی بهتون می گن….
شریعتی هم یکی مثل اون پدرسوخته ست که به خاطر داشتن مخاطب حاضره هر کاری بکنه
ترجیح میدم دموکرات باشم، در حالی که اسلام “واقعی” وجود خارجی نداره و یک سفسطه ایست که هر روز مسلمان ها میکنند.
دوستانی که میگن اسلام چرته میشه یه جایگزین یه جهان بینی براش بیارند که موفق باشه؟
هرچی کثافت تو این مکتب باشه صدبرابر جای دیگه هم میشه دید
یه نگاه بندازید آدمهای حسابی و درست درمونی میشه تو این مکتب دید چیزی که تو مکتبهای دیگر یا نیست یا کمه
پس مشکل از فهم و شعور ماست
اگر کسی که به شریعتی فحش میده یکبار کتابشو خونده بود یا بگم فهمیده بود ایرادی نداشت
اما…..
درونتون هیچوقت دروغ نمیگه
دوستان عزیز
من نمیدانم این سخنان از دکتر شریعتی است یا نه
بهتر است قبل از نسبت دادن لقب روشنفکر نمای کور سرگزشت و کتاب های او را بخوانید که چقدر به او ظلم شد و میشود او استادی بی بدیل در مذهب فن سخن در زمینه خدا شناسی بود
سخنی از دکتر
«آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند، از گاو که گندهتر نمیشوی، میدوشندت، از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند، از اسب که دوندهتر نمیشوی، سوارت میشوند؛ آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند.»
سخنی از دکتر
«اگر نمیتوانی بالا بروی، سیب باش تاافتادنت اندیشهای را بالا برد.»
«ستایشگر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشهها را.»
«ابراهیموار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبة ایمان خویش باش.»
«هر کس مظلوم است، خودش ظالم را یاری کردهاست.»
«مردن هم همچون زیستن بهانهای میخواهد.»
«,وقتی که در صحنه حق و باطل نیستی، هر جا که میخواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.»(پس از شهادت)
«از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن.»
«آنان که به هر ذلتی تن میدهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند.»
«آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیاند.»
«میوههای گوارا و معطر تاریخ، انسانهایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قلة عظمت به اعماق دره پرت کردهاند.»
«زیبایی به خوش سیرتی است نه به خوش صورتی.»
«ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد زیرا شمع را میسازند که بسوزد ولی معلم میسوزد که بسازد.»
«دوستدار هنرمندانی بودهام که به جای خاتمکاری و کاشیکاریهای ظریف و آرایشهای رقیق و نازککارانه، وقار کوهستانهای لجوج و خشم طوفانهای وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهندشتهای دهشتناک و خشن را سرمایة هنر خویش ساختهاند.»
«بگذار تاشیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشایدهر چند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد؛اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن»
«انسان نقطهای است بین دو بی نهایت بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته»
«سفر هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد، اما… زندگی به من آموخت، برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد.»
«در فلق بگریز ای سوار سپیده صبح که سیاهی شب همه جا را فراگرفتهاست که افسونگران چیره دست در گرهها میدمند و دوستان دشمن کام»
«نه، من هرگز نمینالم؛ قرنها نالیدن بس است؛ میخواهم فریاد کنم؛ اگر نتوانستم ، سکوت میکنم؛ خاموش مردن بهتر از نالیدن است»
«آن«امانت»که خدا بر زمین و آسمانها و کوهها عرضه کردو از برداشتنش سر باز زدند و انسان برداشت،همین است.نه عشق است و نه معرفت است و نه طاعت…«مسئولیت ساختن خویش»است. کاری که در ید قدرت خداوندی است انسان خود به دست میگیرد!…(هبوط)»
«در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد، میگریند»
«در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید .»
«حسین بیشتر از آب تشنهٔ لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.»
«برای شناختن هر مذهب باید خدایش را، کتابش را و پیغمبرش را و بهترین دست پروردههایش را دید و شناخت.(فلسفهٔ انسان)»
«در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.»
«در راه گم شدن از گمراه شدن بد تر است.(فلسفهٔ انسان)»
«آگاهی “نعمتی است که خدا به هرکس داده کاش نگیرد و به هر کس نداده کاش ندهد.(فلسفه انسان)»
«در داستان خلقت است که مسئولیت معنا پیدا میکند و اینکه عشق و عقل هر دو باید دست اندر کار باشند تا آدم بیدار شود و به بینایی برسد.»
«کسی که راه را غلط رفته، اگر درست راه برود، زودتر ممکن است راه درست را بیابد تا آنکه در راه درست، غلط راه میرود.»
«به سه چیز تکیه نکن ، غرور ، دروغ و عشق … آدم با غرور میتازد … با دروغ میبازد و با عشق میمیرد»
«اگر میخواهید حقیقتی را خراب کنید، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید»
سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دستهای نویسندگان، اگر بدانی ، خود میتوانی نوشت.
جهان را ما ، نه آنچنانکه واقعا هست میبینیم ، جهان را ما آنچنانکه ما واقعا هستیم ، میبینیم.
بشر» یک بودن است و «انسان» یک شدن.
مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی و زاده انسان بودن است.
آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است ،… از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت میآورد ، هیچ چیز ساخته نیست.(
پیروزی یکروزه به دست نمیآید ، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست میرود.
انسان به میزانی که میاندیشد ، انسان است، به میزانی که میآفریند انسان است نه به میزانی که آفریدههای دیگران را نشخوار میکند.
باید دانست که بزرگترین معلم برای به دست آوردن استقلال و شخصیت ملی خودش دشمنی است که استقلال و شخصیت ملی اش را از او گرفتهاست.
عرفان دری است به دنیای دیگر ، که باید باشد و هنر، پنجرهای به آن دنیا است
انتظار آمادگی است نه وادادگی
علی آشکار ترین حقیقت و مترقی ترین مکتبی است که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافتهاست ، واقعیتی بر گونه اساطیر و انسانی است که هست از آنگونه که باید باشند و نیست
آنگاه که کمیت عقل میلنگند، نیایش بلند ترین قله تعبیر را در پرواز عشق در شب ظلمانی عقل پیدا میکند
اسلام علی بر این سه پایه استوار است : مکتب، وحدت ، عدالت
توده مردم به یک آگاهی نیاز دارند و روشنفکر به ایمان
شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز میشود و اگر دشمنش را نمیکشد رسوا میکند.
چه فاجعهای است که باطل به دستی عقل را شمشیر میگیرد و به دستی شرع را سپر.
تقلید نه تنها با تعقل سازگار نیست ، بلکه اساسا کار عقل این است که هرگاه نمیداند ، از آنکه میداند تقلید میکند و لازمهٔ عقل این است که در این جا خود را نفی نماید و عقل آگاه را جانشین خود کند.
لازمهٔ توحید خداوند ، توحید عالم است و لازمهٔ توحید عالم توحید انسان است.
وقتی عشق فرمان میدهد ، محال سر تسلیم فرو میآورد.
عشق عبارت است از همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن ، این انتخاب بزرگی است ، چه انتخابی!.
وارد کردن علم و صنعت ، در اجتماع بی ایمان و بدون ایدوئولوژی مشخص ، همچون فرو کردن درختهای بزرگ و میوه دار است در زمین نامساعد در فصل نا مناسب.
فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه میشود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی.
هیچ چیز به وسیله دشمن منحرف نمیشود ، دشمن زنده کننده دشمن است ، بلکه آنچه که یک فکر و یک مذهب را مسخ میکند ، دوست است یا دشمنی که در جامعه ، دوست، خودش را نشان میدهد.
هنر تجلی روح خلاق آدمی است، هنر با مذهب خویشاوندی دیرین دارد… هنر یک ذات عرفانی و جوهر احساس مذهبی دارد.
جهل، نفع و ترس عوامل انحراف بشری
از تنهایی به میان مردم میگریزم و از مردم به تنهایی پناه برم
آنان که «عشق» را در زندگی «خلق» جانشین «نان» میکنند، فریبکارانند، که نام فریبشان را «زهد» گذاشتهاند.
مردی بودهام از مردم و میزیستهام در جمع و اما مردی نیز هستم در این دنیای بزرگ که در آنم و مردی در انتهای این تا ریخ شگفت که در من جاری است و نیز مردی در خویش و در یک کلمه مردی با بودن و در این صورت دردهای وجود، رنجهای زیستن، حرف زدن انسانی تنها در این عالم ، بیگانه با این «بودن»!
هر کس مسیحی دارد، بودایی که باید از غیب برسد ، ظهور کند ، بر او ظاهر گردد و نیمه اش را در بر گیرد و تمام شود. زندگی جستجوی نیمهها است در پی نیمهها ، مگر نه وحدت غایت آفرینش است ؟ پروانه مسیح شمع است ، شمع تنها در جمع ، چشم انتظار او بود ، مگر نه هر کسی در انتظار است؟
چه قدر ایمان خوب است! چه بد میکنند که میکوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ میگویند ، دروغ ، نمیفهمند و نمیخواهند ، نمیتوانند بخواهند.
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟ اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟ اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایستهای صرف توان کرد ؟ اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟ اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟ اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟ و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟ و من در شگفتم که آنها که میخواهند معبود را از هستی برگیرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟
درشگفتم که سلام اغاز هر دیداری است ولی در نماز پایان است شاید بدان معناست که پایان نماز اغاز یک دیدار است
هرگز با عقلم نپذیرفتم راهی را (دین را) ، که از من می خواست عقلم را نپذیرم. (خودم)
————-
دوست عزیز، اگر نیک بیاندیشی می بینی که هیچ انسانی انقدر کامل نیست که تمامی گفته ها و اندیشه هایش درست و هیچ انسانی انقدر بی مقدار نیست که تمامی گفته هایش بی ارزش باشد. از بزرگمهر اموختم که بجای گوینده سخن را بررسی و ارزش دهی کنم ، که در این صورت بسیار کمتر فریب خواهم خورد.
از این دوست کوچکت بشنو که هر گاه گفته بزرگی را می خوانی جایگاه او را فراموش کنی، تا فریب بت های ساخته شده دیگران را نخوری. بد نیست که بدانید تعریف ادیان الهی از پروردگار و جهان افرین را اولین بار کسی مطرح می کند که صدها بار در گات های خود تکرار می کند که “ای خداوندی که من تو را با اندیشه خویش یافتم” و هرگز کلامی را از طرف خدا بازگو(نقل قول) نمی کند. برای شما شاید جالب باشد که بدانید از ۱۱۰ صفتی که در اسلام برای تعریف خداوند بکار رفته ۱۰۱ صفت دقیقا تعاریف اوست و تنها صفات سلبیه (زورگو ، حیله گر ، …) ۹ صفتی است که در اسلام از یهودیت قرض گرفته شده است. وضو گرفتن و نماز خواندن در ۵ گاه روز(دقیقا همزمان با اهل سنت) از ایین همین مرد گرفته(کپی) شده است.
دوست خوبم کدام را بپذیرم؟ ، تعریف خداوند ، وضو و روزه و نماز کسی را که می گوید از طرف خداوند اورده؟ یا کسی را که قبل از او همین ها را با دلیل و منطق اورده و انکه بارها و بارها می گوید که خداوند با او سخن نگفته و هیچ امتیاز احتمالی به او و یا جانشینان او از طرف افریننده داده نشده است؟
در راست گویی او همین بس که انگاه که همه مردم سخن او را پذیرفته اند و او را پیروی می کنند هم مدعی مقامی غیر طبیعی و سخن گفتن با خداوند نمی شود و ستایش خود و خانواده اش را دارای پاداش نمی خواند. و در دروغ گویی گروه دیگر همین بس که اگر انها را به چالش بطلبی تا بتوانند سعی در فریب تو با کلمات می کنند و انگاه که به تنگ بیفتند خواهی دید که تمام گفته های مانند در دین اجباری نیست جایش را به بخش های دیگر کتاب داده و مفسد فی الارض می شوی و شما دندان های این دیو درنده راکه از پوست میش خارج شده انگاه خواهی دید.
اخر سخن لطفا گفته های مرا بدون تحقیق نپذیر ، اما یک عمر پرستش ، ارزش وقت گذاردن و خواندن در مورد ادیان و ایین ها و بررسی اندیشه هایشان (بدون هیچ علاقه یا دشمنی ، بدور از تبلیغات جامعه) و یافتن راه راستین و حقیقی را دارد. و در نظر داشته باش، انکه تمام افراد پیرامون ما سنگ یا چوبی را بتراشند و بعنوان خدا بپرستند دلیل خدا بودن ان سنگ و چوب نیست. و بدان که اگر اندیشه تو برای یافتن خداوند کافی نبود و بخطا افتادی، خداوند حق ندارد که تو را برای ان نکوهش کند و چیزی را که بتو نداده از تو بخواهد.
شاد باشی و پیروز و بهروز
مهرداد
همه چیز به فهم خود مردم بستگی داره
کسی که طرز تفکرش این باشه:
“تو مدرسه جیم میزنم. دوست دخترم رو واسه همون یه شب می خوام. زن باید تو خونه کار کنه. مرد باید نون آور خونه باشه. بچه باید حرف بزرگترش رو گوش بده”
مطمعنا چیزی نه از زندگی میفهمه نه بدست میاره و شبیه یه گوساله گاو میشه، شیرشو میدوشن و میذارن بمیره. تنها چیزی که عایدش شده رد نشدن تیزی از گلوشه
حتی نمی دونه آخرش چرا مرده
هرچیزی رو هم نفهمید انکار میکنه جای اینکه دنبال کنه
متاسفانه فهم خیلی افراد از اسلام همون نماز و روزه اییست که ریاکاران جلوشون میخونن. در صورتی که در خط به خط قرآن این رفتار ها و خصایص نقض شده و بار ها بر تفکر و تعقل و تفقه تاکید شده
مشکل بعضی ها این هست که تا آخر عمرشون نشسته اند تا همه چیز رو بهشون بگند