پروژه تولید یک مجموعهٔ داستانی بر اساس داستان‌های واقعی و بر پایه سوره قلم

بنا بر شرایط خاص این پروژه، اطلاعات و توضیحات آن به مرور زمان و به صورت مرحله‌ای تکمیل می‌گردد.

 

ای یار من قلم!

از وقتی که با کلمات دوست و آشنا شدم، سعی کردم تو را بنویسم و قلم مرا یاری کرد که بنویسم، آنچه را می‏‌توانستم بنویسم و بخوانم، آنچه را نمی‌توانستم بخوانم. قلم، دنیای تاریکم را آبی آسمانی کرد و طرح وجودم را روشن. و من که در خودم مرده بودم، دوباره متولد شدم. وقتی قلم‏‌ها حرف می‌زنند، سکوت سنگین دفتر شکسته می‏‌شود.
زبان قلم‏‌ها با هم فرق می‏‌کند؛ اما همه مثل هم می‏‌نویسند؛ گاهی خیالی و گاهی واقعی؛ گاهی شعر و گاهی متن؛ گاهی از شادی و گاهی از غم و… وقتی قلم حرف می‏‌زند، ناگفته‏‌ها، گفته می‏‌شود. حرکت قلم‌ها، نگاه قلم‌ها و دغدغه‏‌هایشان با هم فرق دارد.

قلم‏‌ها، رسالت‌شان بزرگ است؛

اگر صاحبان قلم و قلم فرسایان بدانند که چه می‏‌نویسند و چه می‏‌نگارند

 

پس به نام پروردگاری که قلم را آفرید و آنرا شایسته سوگند خویش قرار داد.

قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم  /  هر آنچه را نتوان گفت بر ورق بنویسم
قسم به جان قلم خورده‌ام که نای قلم را  /  به دست گیرم و تا آخرین رمق بنویسم
بر آن سرم که به رغم محیط در همه جایی  /  هر آنچه حق بپسندد به حقِ حق بنویسم

بنویسم حرف حق را تا برتن خویش ادا کرده باشیم حق خویش را

 

سوره قلم:

خداوند متعال در سوره مبارک قلم و در آخرین آیه به بندگان خود چنین نصیحت می‌کند «در حالی که این کتاب الهی جز ذکر و پند و حکمت برای عالمیان هیچ نیست». برای درک بهتر از محتوای این آیه می‌بایست نگاهی به ترجمه(منبع) این سوره بی‌اندازیم تا دقیقا متوجه پند و حکمت این بشویم:

 

چکیده و خلاصه این سوره حاوی این پیام است:

ای کسانی که به من خداوند ایمان دارید از زدن حرف حق و بازگو کردن حقیقت نترسید و از حوادث و اتفاقاتی که پیشروی‌تان قرار می‌گیرد هیچ واهمه‌ای نداشته باشید.

 

نکته:

اگر با خواندن این مطلب احیانا پیش خودتان به این نتیجه رسیدید که بنده از اون دسته آدم‌های مذهبی یا … هستم، باید بگویم سخت در اشتباهید. من هم مثل اکثر ایرانی‌ها فقط یک مسلمان‌زاده بودم، از نوع عرب‌ستیز، اما وطن‌دوست(عاشقشم).

من یک خداباور با خلوص ۱۰۰ درصدی هستم! و این موضوع هیچ ارتباطی با اعتقادات مذهبی ندارد، علت خداباوری من این هست که طی ۳۵ سالی که در قید حیات هستم هم آن چوب بی‌صدایش را تجربه کردم، هم لطف و محبت و مهربانی‌اش را تجربه کردم.

و متاسفانه از سال ۹۱ من به خاطر حس احساس مسوولیتی که داشتم وارد ماجرایی شدم که باعث شد بخاطر همین دین اسلام چند سال از بهترین سالهای زندگیم را به نوعی به هدر بدهم و مسیر زندگیم کلا عوض شود. کمتر از دوسال بازیچه یک پوپولیست، مریض قرار گرفتم، و بعد از آن

 

 

و ای ایران عزیز:

من معتقدم یک کشور اگر بخواهد عزت، هویت، منافع و امنیت خود را به دست بیاورد، جامعه آن نیاز مبرمی دارد به ابتکار، به کار و تلاش فراوان آن هم بصورت گروهی و متحد. یعنی با نشستن و خوابیدن و بیان اعتراضات کلامی و داشتن انتظارات بیجا از دیگران برای ایجاد هرگونه تغییر و اصلاحات، و بدتر از آن با بی‌تفاوتی، بی‌توجهی و یا نگاه سطحی نگرانه نسبت به خیلی از اتفاقات آن کشور نمی‌تواند به اهداف عالی خود دست پیدا کند.

و اگر امروز می‌بینیم کشور عزیزمان ایران در خیلی از مسائل دچار عقب‌ماندگی شده است و اکثر افراد جامعه امروز ما در حال سر و کله زدند با مشکلات ریز و درشتی هستند فقط به این خاطر است که ما داریم چوب آن عقب‌ماندگی‌هایی را می‌خورید، که به خاطر همین بی‌توجهی، بی‌مهری و غفلت‌هایی بوجود آمده‌اند که در گذشته صورت گرفته است.

اما سوالی که می‌بایست پیش خودمان مطرح سازیم این است:

  • به چه دلیل و به خاطر چه عواملی این عقب افتادگی‌ها ایجاد گشته‌اند؟
  • به چه دلایلی قادر نشده‌ایم این عقب ماندگی‌ها را جبران کنیم؟
  • و سوال مهمتر برای ساختن آینده چه کارهایی باید انجام بدیم؟

در پاسخ به این سوالات می‌توانم ریشه این مشکلات که متاسفانه تبدیل به حادترین مشکلات امروز ایران هستند اشاره کنم:

 

۱- بی‌سوادی، کم‌سوادی و ناآگاهی: ریشه‌ٔ اصلی همه مشکلات ما:

{توضیحات اضافه شوند}

 

۲- درماندگی که آموخته شده است:

انسانها برای رویارویی با مسائل و مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه می‌شوند مجهز به ابزاری به نام حل مساله هستند، اما تفاوت عمده‌ای بین افراد در نحوه حل مساله شان وجود دارد، برخی از افراد مساله مدار هستند و برخی دیگر هیجان مدار. معمولا هر فردی در مواجهه با هر مساله‌ای تلاش می‌کند از خود واکنشی نشان دهد اما اتفاق ناخوشایند زمانی است که فرد احساس کند تاثیری بر حل مساله و نتیجه مساعد آن ندارد، بدین معنا که میزان تلاش فرد در راستای حل مساله هیچ تاثیر مثبتی بر میزان حل مساله و بهبود آن ندارد؛ در چنین وضعیتی با گذشت اندک زمانی، فرد از میزان تلاش خود می‌کاهد و خود را بسیار مستاصل و محکوم بر پذیرش شرایط موجود می‌بیند، چه بسا بالاجبار نقش انفعالی خود را می‌پذیرد و این وضعیت حالتی است که روان شناسان آن را «درماندگی آموخته شده» می‌نامند.

این حیوان از کارگاه ارده(خرد کردن کنجد) فرار کرده است. با اینکه به میله دوار بسته نیست و هیچ قید و بندی هم ندارد، اما همچنان ذهنش دربند است.

تصور کنید شما سرکارگر ساختمان تازه بنیان شده‌ای هستید که طی مراحل کار متوجه می‌شوید در ساخت ساختمان، اصول معماری به هیچ عنوان رعایت نمی‌شود، به طور حتم می‌دانید این عمل بسیار خطرناک است و جان بسیاری در معرض آسیب قرار دارد، شما در چنین شرایطی چه کاری خواهید کرد؟ مطمئنا به مهندس ناظر و… تذکر خواهید داد، این تذکر را چند بار تکرار خواهید کرد؟ شاید ۱۰ تا ۲۰ بار، از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنید، حتی ممکن است بخاطر وجدان کاری بسیارتان، از ادامه انجام کار امتناع کنید و یا به خاطر سماجت‌های بی‌امان، موقعیت شغلی‌تان را نیز از دست بدهید، اما با این وجود، راه به جایی نبرید، حال چه می‌کنید؟

اغلب افراد در چنین شرایطی اندک اندک وارد مرحله‌ای می‌شوند که دست از تلاش بر می‌دارند و به گونه‌ای خاموش و ناتوان، فقط عاقبت را به انتظار می‌نشینند. در این حالت، اگر چه فرد هنوز استرس و فشار روانی زیادی را تجربه می‌کند اما هرگز به خود اجازه نمی‌دهد بروز بیرونی داشته باشد؛ در وضعیت «درماندگی آموخته شده» فرد می‌آموزد تلاشی نکند، زیرا هرگز نمی‌تواند مسبب تغییری باشد، این وضعیت مقدمه‌ای بر افسردگی فرد خواهد بود، مع الوصف به نظر می‌رسد گاهی افراد در مورد مسائل پیرامونشان دچار این عارضه می‌شوند، چون احساس می‌کنند نمی‌توانند تغییری در شرایط ایجاد کنند بنابراین تصمیم می‌گیرند از شرایط کناره گیری کنند و صرفا تماشاگر نتیجه باشند. بی‌تفاوتی به تغییرات محیطی، عدم تلاش در جهت تغییر و پذیرش این واقعیت که «هرگز نمی‌توانند» آنان را در جهت انتخاب راحت‌ترین راه حل، یعنی درماندگی سوق می‌دهد.

 

این جهان می‌تواند شگفت انگیز باشد، اگه بتوانیم جلوی چیزهای بــَد را بگیریم

 

 

۳- حاشیه سازان و سنگ اندازان پوپولیست و ترول‌های همیشه در صحنه:

متاسفانه در جامعه امروز ایران، گروهی از افراد خاص در کنار ما زندگی می‌کنند که هیچ کار و زندگی ندارند بجز واکنش نشان دادن به دیگران. این افراد از صبح تا شب تو وب و شبکه‌های اجتماعی می‌چرخند تا ببینند چه شخصی چه چیزی گفته است؛ تنها کارشان هم این است که بروند واکنش و عکس‌العمل نشان بدهند و به آن شخص ثابت کنند که دارد اشتباه فکر می‌کند. این افراد نخبه بطور کلی دوست دارند درباره همه چی اظهار نظر و اظهار فضل کنند، چون فکر می‌کنند خیلی باسواد و فهمیده و باشعور هستند و هیچ کس به اندازه آنها نمی‌فهمد. نکته قابل توجه و جالب آنجاست که زمانی که آنها سوال می‌پرسی که چطور شما درباره همه چیز یک نظری دارید؟ پاسخ می‌دهند:

سالار کابلی ، ترول

برای درک و شناخت کافی نسبت به این گروه از نوع افراد لازم می‌دانم شما را با یک شخص واقعی که اتفاقا یکی از خوبان و شناخته شدگان اکوسستم کارآفرینی ایران نیز هستند آشنا سازم. یعنی جناب آقای سالار کابلی، یکی از دلواپسان نیم‌راه خط فارسی، دلواپس و مدافع حقوق زنان ایران و فوق تخصص در تشخیص مباحث سکسیتی هستند.

 

وجود همچین افرادی آنقدر باعث ایجاد مشکلات متعدد شده است که:

 


 

قابل توجه شما دوست عزیز:

بدین وسیله به اطلاع کلیه تمامی بزرگواران عزیز و محترمی که طی این مدت ۷ سال گذشته به هر طریقی، خواسته یا ناخواسته شاهد رفتار، کردار، برخورد و حاشیه‌ها و … اینجانب بودند، مخصوصاً آن عزیزانی که طی این مدت همواره نسبت به این بنده حقیر لطف و محبت‌ بسیار فراوانی داشته‌اند می‌رسانم:

اینجانب در راستای یکسری از اهداف و اعتقاداتی که دارم در حال تولید و تدوین یک مجموعه داستانی می‌باشم.

{توضیحات اضافه شود}

 

آنچه که گذشت؛ داستانی از هفت سال گذشته خودم.

 

 

پازل قرآنی

بزرگان و اندیشمندان اهل قلم معتقد هستند «که آبرو، شخصیت و حیثیت انسانها جزو بالاترین و مهم‌ترین دارایی هر فرد به حساب می‌آید». و در این باره نصایح فراوان و شایان اعتنایی همچون نمونه‌های زیر بیان کرده‌اند:

  • بی‌احتیاطی و بی‌مبالاتی و زیاده روی در سخن موجب تخریب آبرو و شخصیت انسان است.
  • انسان بی‌شخصیت و پست کسی است که به پیامدهای گفتار خودش بی‌اعتنا است و به قضاوت‌های دیگران درباره خود اهمیت نمی‌دهد.
  • هر انسانی باید حرمت خود را پاس بدارد و به امید پرده پوشی دیگران، خویشتن را آماج تهمت و غیبت و سوءظن و تحقیر دیگران قرار ندهد.
  • یکی از بالاترین سرمایه‌های انسان‌ها، آبرو است. هر انسانی از آشکارشدن ضعف‌ها و عملکردهای زشت خود در هراس است. از دست رفتن وجهه و آبرو، سرآغاز بسیاری از هنجارشکنی‌ها، بزهکاری‌ها و گناهان است.
  • آبرو بالاترین و مهم‌ترین دارایی هر فرد به حساب می‌آید. اگر هر شخصی آبرو و حیثیت خود را در خطر ببیند دچار ترس و اضطراب می‌شود و این سرآغاز بیماری‌های روحی و روانی در او می‌شود و تعادل شخصیتی خود را از دست می‌دهد و رابطه اجتماعی او بر هم می‌ریزد و گوشه‌گیری و انزوا طلبی را ترجیح خواهد داد.

 

مجوز گرفتن انتقام:

پروردگار عزیزم در کتاب خودش به مومنینی که تسلیم ستم و ستمکار نمی‌شوند این اجازه را داده‌اند که انتقام بگیرند:

البته تحت این شرایط که